اسكندر بيگ تركمان

767

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

بين الجمهور مشهور سردار كرده حكام و پاشايان ارز روم و ارزنجان و آن حدود را با شريف پاشاء بيگلربيگى ايروان كه از عقلاء و مدبران كار ديده بود برفاقت و همراهى او بدفع يازيجى مأمور گردانيدند . حسن پاشا در كمال شوكت و اقتدار از دار السلام بغداد بيرون آمده بجانب توقات رفت و لشكريان اطراف به او پيوستند و اردوى آغرق و خزاين احمال و اثقال را گذاشت كه بآهستگى آورند و با لشكر سباى روانه شد و يازيچى در كمال نخوت و غرور زياده حسابى از حسن پاشا و جنود روم كه مكررا آزموده بود نگرفته خود متوجه محاربه او نشد امراء و بلوك باشيان خود را با سپاه جرار بمقابلهء [ 541 ] او فرستاد و در حوالى توقات تلاقى فريقين روى داده محاربهء عظيم بوقوع پيوست و حسن پاشا ظفر يافته شكست بجانب جلالى افتاد و در آن معركه بسيارى از اوباش جلالى راه عدم پيمودند و بقية السيف پراكنده شدند و يازيجى خبر انهزام مردم خود را شنيد با بقيهء جنود جلالى از توقات بيرون آمده متوجه جانب روميان گشت چون بمقابلهء دشمن رسيد مقاومت با آن سپاه در حيز قدرت خود نديد بعد از اندك زد و خوردى سالك طريق فرار شد و با سه چهار هزار كس كه با او بودند خود را بكوهستانهاى دور دست كشيد و حسن پاشا انهزام يازيجى با بقيه لشكر خود مظفر و منصور در توقات نزول نموده دست از تعاقب جلاليان بازداشت و وجود و عدم آن قوم را على السويه پنداشته ديگر باره حركتشان را محال انگاشت . اما يازيجى مذكور چند روز در كوههاى صعب المسالك بسر برده جمعى از پراكندگان جلالى به او پيوستند و چنان بىنام و نشان گردانيد كه اصلا از او و مردم او در آن حدود اثرى ظاهر نشد اما در خفيه كسان بتوقات فرستاده متفحص احوال بود حسن پاشا با معدودى از خواص ملازمان در قلعه اقامت داشت و ساير لشكر در شهر بخانه‌ها درآمده اصحاب ثروت و مكنت بعيش و عشرت مشغول بودند و اكثر مردم بىبضاعت جهة ما يحتاج خود و عليق اسبان به اطراف و جوانب متفرق شده بودند و يازيجى از احوال حسن پاشا و غفلت او كما ينبغى ايلغار يازيچى بر توقات و حسن پاشا خبر يافت عزيمت آن نمود كه ايلغار نموده على الغفله به شهر توقات درآيد و جمعى را بمحافظت دروب قلعه گماشته لشكريان را كه در شهر باشند بتيغ انتقام بگذراند و دستبردى نمايد با موازى هفتهزار كس كه نزد او فراهم آمده بودند بدين خيال در حركت آمد . نخست اقبالى كه او را استقبال كرد آن بود كه كوچ حسن پاشا و مردم او با تمامى آغرق و خزاين و اسباب وجهات كه از عقب او ميآمدند و قريب يكهزار شتر بار و تا يكهزار نفر از سپاهى و خدمتكار همراه بود دچار او شد يازيجى دايره كردار بر ايشان محيط گشته سپاهيان را بتيغ انتقام گذرانيده تمامى نساء و صبيان و پسران صاحبجمال و خزاين و اموال و مرصع آلات كه سالها اندوخته بحروكان بود بدست يازيجى درآمد و خاطر از ضبط آنها فارغ ساخته از برق و باد سرعت سير استعاره كرده بر سر توقات رفت خبر آمدن يازيجى و واقعه مذكور بحسن پاشا رسيده از غايت حيرت كه از اين بينا موسى برو غلبه كرده بود با همه دانش و بينش كه داشت راه صواب گم كردهء ديدهء بصيرتش از تدابير اينحادثه پوشيده گشت و سراسيمگى تمام به حال او و مردم او راه يافته فرصت جمعيت و قوت مقابله نيافتند و هر گروهى حيات را غنيمت شمرده به طرفى بدر رفتند و حسن پاشا جز تحصن و قلعه‌دارى